وقتی بچه بودم ، پشت پدرم شبیه بزرگترین کوه تو دنیا بود
حالا تصویر پدر جلوی روم ، آروم آروم داره تبدیل می شه به یه تپه ی کوچیک
دستاش که یه روزی حلقه می کرد دورمو میذاشتم روی شونه ش باعث می شد فکر کنم
اگه انگشت دراز کنم دستم می رسه به لبه ی آسمون حالا می لرزه ... پیر شده
... بعد هنوز با همون دستایی که می لرزن هنوز امن ترین حصار دنیاست ... امن
ترین سهم زندگی .. امن ترین جای دنیا ...
هیچ وقت بهت نگفتم چقدر دوستت دارم .. همیشه این حرفو یه جایی تو قلبم نگه داشتم و هیچ وقت بهت نگفتم چقدر دوستت دارم بابا ...
چه جونسو نازه اینجا
خسته نباشی
مرسی

